*********
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
*********
.....مرد حجی همره حاجی طلب خواه هندی،خواه ترک، یا عرب....
منگر اندر نقش و اندر رنگ او بنگر اندر عزم و در آهنگ او ...
گر سیاه است و هماهنگ تو است تو سفیدش خوان که همرنگ تو است.
*********
آب این جوی به سرچشمه نمی گردد باز بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز
*********
از کوزه همان برون تراود که در اوست
*********
که گر عرشی به فرش آیی وگر ماهی به چاه افتی وگر بحری تهی گردی ، وگر باغی خزان بینی
*********
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت این عوعوِ سگان شما نیز بگذرد
*********
گر توکل می کنی در کار کن کشت کن پس تکیه بر جبار کن
*********
جهان چو خط و خال و چشم ؟ ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست
اگر یک ذره ره برگیری از جای...... ......خلل یابد همه هگعالم را سراپای
*********
دلی کز معرفت،نور و صفا دید به هرچیزی که دید اول خدا دید
*********
افسوس
بنی آدم ابزار یکدیگرند.......... .....گهی پیچ ومهره گهی واشرند
یکی تازیانه یکی نیش مار...... ....یکی قفل زندان،یکی چوب دار
یکی دیگران را کند نردبان...... ........یکی میکشد بار نامردمان
یکی اره شد،نان مردم برد....... .....یکی تیغ شد خون مردم خورد
یکی چون کلنگ و یکی همچو بیل یکی ریش و پشم و یکی بی سبیل .
یکی چون قلم خون دل می خورد. ....یکی خنجر است و شکم می درد
خلاصه پرازنفرت وکین واندوه وآز نه رحم و نه مهر و نه لطف و نه ناز
همه پر کلک پر ریا حقه باز.. ......چو عضوی بدرد آورد روزگار..
دگر عضوها پا گذارند فرار
*********
به گورستان گذر کردم کم و بیش.... ....بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند... ..نه دولتمند برد از یک کفن بیش
خاک شد هر که در این خاک زیست.... خاک چه داند که در این خاک کیست
سر انجام که باید در این خاک رفت. ....خوشاآنکه پاک آمد و پاک رفت
*********
گل باش که همنشین عطّار شوی زان پیش که همدم خس و خار شوی
زحمت متراش و جمله رحمت باش ...پل باش بجای آنکه دیوارشوی
*********
گل باش که همنشین عطّار شو... زان پیش که همدم خس و خار شوی
زحمت متراش و جمله رحمت باش .......پل باش بجای آنکه دیوارشوی
*********
برچسب:
نویسنده: آدرین شاکری