**داستان كوتاه**
پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟
گفت: عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند ...
و فراموش کرد ...
صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود:
به سرما عادت داشتم اما
وعده لباس گرمت مرا از پای درآورد ... !
مواظب وعده هایمان باشیم.
برچسب:
نویسنده: آدرین شاکری